به نام خدا

السلام علیک یا بقیه الله فی الارضه

قدم هایم در شهر غریب آشنا چه سنگین شده است .

در لابه لای انسان های جور با جور ، به همه نگاه می کنم !

به ذهنم مشکلات ، گرفتاری ها ، افکارشان خطور می کند . انگار هم دیگر را نردبانی برای رسیدن به خواسته هایشان قرار داده اند . صدای شکستن دنده های وجدان ها ، شخصیت ها ، آبروها به زیر پای آمال دور و دراز دنیایی به گوشم می رسد ...

 انگار دوباره تاریخ تکرار می شود !

 عصر جاهلیت ........ نبودن  رنگ وبویی از رهبر و سفیر الهی !

چه تنها شده ای و چه تنها شده ایم . آقا در میان ما هستی ولی نیستی!

گویا به فکر استخوان های له شده ای .... آه !

عادت ندارم به چهره ها نگاه کنم ، با خودم گفتم : "نگاه کن" . ببین چه می بینی ؟

 چشم هایم را که باز کردم همه بدون حجاب . از نگاه هایشان متوجه شدم که چه زیرکانه ردپای نگاه هم را می گیرند . تا درصد بی حجابی هم دیگر را مقایسه کنند تا ببینند کدامشان زیباترند !!! زیبایی ای که دیگر یک رو دارد ، ظاهر ! و باطنش چه زشت شده است ...

دادش به آسمان رفته و بوی تنفرش آزارش نی دهد !! دلم می خواست به فکرشان خطور کنم . ببینم کدامشان درد نبود آقا را دارند . کدامشان افسوس نیامدنش و طولانی شدن نبودنش را می خورند .

آهی کشیدم سر به زیر انداختم و آرام و بی صدا از لابه لایشان عبور کردم .

خستگان عشق را ایام درمان خواهد آمد

غم مخور آخر طبیب دردمندان خواهد آمد .

 

با تشکر

یتیم اباصالح

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم آبان ۱۳۹۰ساعت 8:43  توسط نويسنده افتخاري  |