در آغازمیلاد با سعادت حضرت علی اکبر (ع) را به تمام شیعیان جهان تبریک میگویم. نگارنده با کمال افتخار به سیره ایشان که همان سیره رسول الله است تاءسی جسته و خود را خادم،سرباز و شیفته ایشان میدانم.

حضرت علی اکبر مایه تفاخر،افتخار،ابهت و صلابت شیعیان جهان است.

او اشبه الناس خلقا" و خلقا" و منطقا" برسول الله بود.

با این تفسیر و تاءویل، که ذات اقدس اله در کتاب مبینش فرموده است که:

انک لعلی خلق عظیم پس حضرت علی اکبر (ع) نیز لعلی خلق عظیم است.

و اگر رسول الله اسوه حسنه است باید این بزرگ مبارز تاریخ نیز اسوه حسنه باشد.

حضرت علی اکبر(ع) سند مظلومیت،ایثار،گذشت،فداکاری،تعاون و فنای فی الله بودن حسین است.

او در اوج جوانی پیر عقل بود.

ولادتش مقارن با ولادت منجی موعود در 11 شعبان در شهر حضرت ختمی مرتبت.

دلاوری و رشادتش علی وار بود.

و جمالش نبی گونه.

هرکس آرزوی روءیت رسول را داشت بر چهره فرزند لیلا می نگریست.

در کربلا حدودا"25 سال داشت و برخی سن او را 18 و 20 نیز عنوان کرده اند.

او اولین شهید عاشورا از بنی هاشم بود، وبصیرت دینی و سیاسی اش نافذ.

او نزدیکترین شهیدی است که با امام حسین(ع) دفن شده است.

او عن قریب به شهادت رسید از سایرین.

معاویه بن ابی سفیان او را سزاوار ترین شخص برای خلافت میدانست.

و استدلالش این بود که در علی اکبر،شجاعت و دلیری بنی هاشم،سخاوت بنی امیه و فخر و فخامت ثقیف متبلور،متصور و متجلی است.

امام حسین (ع) میفرمود: اگر خداوند دهها فرزند پسر به من عنایت کند نام همه را علی میگذارم و اگر دهها فرزند دختر نصیبم شود نام همه را فاطمه میگذارم.

خون خدا با فرستادن عزیز دردانه اش به خصم با اشقیا ، خراشی به صورت تاریخ انداخت.

در پشت این جهاد شهادتگونه حسین در فرستادن عزیزانش به مصاف خصم، سرکوب هوای نفس و سه طلاقه کردن دنیای فانی نهفته است.

بلی، او اگر ذره ای میل به به دنیا داشت اینگونه عزیزانش را فدا نمیکرد.

او حتی برای خدا با شش ماهه اش هم مماشت نکرد. و فرزندانش عن قریب به شهادت رسیدند.

 

او جامع کمالات و محامد و محاسن بود.

در شجاعتش همین بس که پاسخ استرجاع پدر را اینگونه داد:

پدر جان مگر ما بر حق نیستیم؛پس از مرگ با کی نداریم.

در روز عاشورا 200 تن از سپاه عمر سعد را به درک واصل کرد.

و سر انجام خود توسط یکی از اشقیای دشت نینوا،ممره بن منقذ عبدی به شهادت رسید.

امام حسین (ع) در فراقش بسیار میگریست.

پس از شهادتش ،سر خونین او را در بغل گرفت و فرمود: فرزندم علی،دیگر بعد از تو اف بر این دنیا.

نکته شایان ذکر این است که در سلام زیارت عاشورا منظور از علی،علی بن حسین(ع)،آقا علی اکبر(ع) است.چرا که برخی تصور میکنند که منظور حضرت سجاد بوده اما با توجه به مریضی ایشان، وجودشان سالبه به انتفاع موضوع بوده است.

 

 

روحش شاد و راهش پر رهرو باد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم تیر ۱۳۹۰ساعت 19:29  توسط مهدي يعقوب وند  | 

شهید حسن باقری

شهید حسن باقری

به مناسبت سالروز تولد حضرت علی اکبر (ع) و روز جوان

 

مقاله : نابغه جنگ

به قلم : مسعود کایدخورده

داشتم به این فکر می کردم که به مناسبت روز جوان چی بنویسم که تکراری نباشه !

 از شور و هیجان جوانی ؟!     این را که تا به حال خیلی ها گفته اند .

از جوانی های کاذب بگویم و به دنبالش یک عالمه نصیحت ؟!   نه نه .... این کار من نیست !

از عشق و گل و شمع و پروانه یا به عبارتی از لزوم ازدواج جوانان بنویسم یا نه ! درد دلی کنم از بیکاری و افسردگی و تیپ و مد و ابتذال غربی و هزار جفنگیات دیگر ؟  که باز هم نه ...

یکی به من گفت از لزوم برنامه ریزی و رشد و ترقی و کار فرهنگی برای جوانان بنویس ! من در جوابش گفتم : ای بابا !!! این همه اداره و سازمان برنامه ریزی تا حالا چه گلی به سر جوونا زدن که حالا حرفای من بزنه ! بیخیال برنامه ریزی شیم بهتره ....

یکی دیگه از دوستانم گفت که بیا از وزارت ورزش و جوانان بگو و کمی نقدش کن !

منم گفتم : از مایه فتیره ...!!!

تو همین فکرا بودم که ذهنم پرواز کرد سمت تاریخ : یاد شعور بالای علی(ع) در سن 10 سالگیش افتادم ، دقیقا زمانی که در جواب دعوت پیامبر به اسلام، عالمانه لبیک گفت .

کمی بعد یاد سپاه اسامه افتادم ! همون اسامة ابن زیدی که در سن 19 سالگی به فرماندگی سپاه اسلام برای حمله به امپراطوری روم برگزیده شد. یاد امام جواد افتادم و همچنین امام هادی که در سنین جوانی وظیفه خطیر هدایت امت را به عهده گرفتند و چه موفق کارشون رو به نتیجه رسوندند . یاد دلاوری های آریو برزن و سورنا . یاد عباس 35 ساله قاسم 13 ساله . و یاد مسلم ، وهب ، و یاد علی اکبر جوان .

همه اینا جوون بودند ، اصلا انگار این جوونا هستند که زیباترین ورق های تاریخ رو رقم زدند .

 

تو همین سیر تاریخی بودم که ذهنم رسید به ...... شهید حسن باقری ملقب به نابغه جنگ !

شايد کمتر کسي بداند که بنيانگذار واحد اطلاعات عمليات جنگ، طراح برخي از عملياتهاي بزرگ دفاع مقدس و اثرگذارترين فرد در طراحي و اجراي عمليات فتح خرمشهر، جواني 25 ساله به نام غلامحسين افشردي معروف به حسن باقري است که همه او را در خط مقدم يک خبرنگار مي شناختند و تنها همرزمانش در قرارگاه گلف مي دانستند که او يک فرمانده فوق العاده است.

کسي که در جبهه به" سقاي بسيجيان" معروف بود و ماندن در جبهه را به سفر حج در سال 1361 ترجيح داد و در هنگام شناسايي مواضع دشمن در روز 9 بهمن به ديدار خداي کعبه رهسپار شد.

جواني که حتي در روزهاي اول مسير خرمشهر را نمي دانست اما بعد از مدتي استعداد و نبوغش کشف و در عرض چند ماه فرمانده اطلاعات عمليات منطقه جنوب شد. شهيد باقري با چهره اي نوجوان در ميان فرماندهان بزرگ ارتش به مانند يک ژنرال کهنه کار سخنراني مي کرد و آنچنان پيش بيني هايش درست بود که گاهي فرماندهان تصور مي کردند که او يک پيشگوست اما راز نبوغ او زماني آشکار شد که همرزمانش پس از شهادت او در اتاقش را باز کردند و نقشه هاي جنگ را در آنجا يافتند. فضاي قرارگاه گلف يا اتاق جنگ در اهواز (مقر اصلي فرماندهي کل جنگ) گوياي خاطرات بسيار از حضور اين نابغه جنگ تحميلي است که ساعتها پس از شناسايي به اتاق شخصي اش که هيچ کس جز خودش حق ورود به اين اتاق را نداشت، به سر مي برد و بسياري از عملياتهاي بزرگ جنگ را در آنجا طراحي کرد.

 

روحش شاد و یادش گرامی .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم تیر ۱۳۹۰ساعت 16:10  توسط هيئت قرآن و عترت علیهم السلام انديمشك  | 

اولین گام در اصلاح، رفرم شخصی و فردی است. اصلاح فردی زمینه ساز اصلاح اجتماعی است.

ناگفته پیداست که علی رغم کم سوادی نگارنده اما در نگارشهای مسبوق و آنچه در مانحن فیه میآید جامعیت در نگاه نهفته است. امید است قاریان التفاتی به این موضوع داشته باشند.

غرض نگارنده از نگارش مطالب اصلاح خود است فی البدایه و مخاطب مباحث مبحوث عنه خود نگارنده است فی المقدمه.

بی شک تا اصلاح نشویم نمیتوانیم مصلح باشیم. مطمئنا یک انسان مفسد نمیتواند جامعه را اصلاح کند. کسب قدرت،فی نفسه امری مستحسن است.،اگر در دست مصلحان قرار گیرد مولودش مدینه فاضله است.

کار بزرگ همت بزرگ میطلبد و بهترین زمان برای اصلاح و خودسازی جوانی است.

جوانان به ملکوت نزدیکترند وانابه شان مقبولتر است عندالله.

روز جوان بر جوانان مبارکباد. کسی که میخواهد در عرصه اجتماع اصلاحات انجام دهد،باید از خود عبور کند به این معنا که اخلاق کریمانه داشته باشد،اهل تضرع و مناجات باشد.

اهل انضباط و برنامه ریزی،مطالعه،اصلاحات اقتصادی و اجتماعی،تفکر،تدبر و ایضا"اخلاق اسلامی باشد.

التزام عملی به ولایت خدا و اهلبیت و نوابش داشته و کوشش بیصبرانه در شبانه روز داشته باشد.

جامعه ما با فقدان مصلح مواجه است و ایضا"کثرت مفسد.

مخالفت با هوای نفس اصلاحات فردی و اجتماعی را در پی دارد.علی ای حال،عبادت اجتماعی زودتر انسان را به کمال میرساند. خدمات اجتماعی بر مستحبات فردی تغلب دارد و مرجح است. اگر انسان مشغول خدمتی شود که جامعه را به راهی صحیح هدایت کند و دلهای زیادی را به دین و خدا نزدیک کند،البته اثر این کار بسیار بیشتر است و اگر کسی با نماز یا روزه مستحبی از این خدمات محروم شود سزاوار است که خدمات اجتماعی را ترجیح دهد.

راه اصلاح جامعه اتخاذ استراتژی مناسب است. هر کاری استراتژی خاص خود را میخواهد. اشتباه ما در بسیاری موارد در امور زندگی اتخاذ استراتژی های غلط است. اتخاذ استراتژی نامناسب در هر امری توالی فاسد به دنبال دارد.

ابزار مصلح برای دست یافتن به مقصود، نفوذ و حکومت بر دلهاست. گام برداشتن در صراط مستقیم،صراطی که حرکت درآن مصونیت از راههای انحرافی را در پی دارد، زمینه ساز اصلاحات وسیع اجتماعی است.

از حضرت آیت الله جوادی آملی پرسیدند چرا نفس بدترین دشمن انسان است؟ ایشان فرمودند:

یکم. نفس دشمنی است که انسان آن را نمی شناسد و در درون ما پنهان است.

دوم. نفس دشمنی قهار و مکار است که ما را می بیند و ما او را نمیبینیم.

سوم. دشمنی نفس دائمی است نه موقت.

چهارم.گزیده ترین کالا،یعنی ایمان و عقل ما را از بین می برد؛نه مال یا خانه ما را.

پنجم. با تمام دشمنان دیگر فرق دارد. دشمن ما در بیرون یا حیواناتی چون مار و عقرب و ...است یا انسان. اگر دشمن از نوع گرگ و ...باشد، وقتی انسان چیزی به او بدهد، حد اقل ساعتی از ناحیه او در آرامش است و اگر نظیر هیتلر، صدام و نتانیاهو و...باشد، وقتی مقداری خاک،نفت یا...به او بدهند،چند روزی از شرشان راحت می شود؛ اما دشمن درون،حتی اگر چیزی هم به او بدهید،باز لحظه ای آرام نمیشود. حالتی چون افعی دارد هر چه به او میدهی دهانش را بیشتر باز میکند. اگر به میل او عمل کنیم و آنچه خواست به او بدهیم،به همان اندازه حمله میکند و جلوتر می آید.

امیدوارم در صیانت از نفس خود کوشا باشیم.

به قلم : مهدی یعقوب وند .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم تیر ۱۳۹۰ساعت 14:54  توسط مهدي يعقوب وند  | 

میلاد حضرت علی اکبر و روز جوان مبارک

فرخنده میلاد حضرت علی اکبر (ع)

و

 روز جوان مبارک .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم تیر ۱۳۹۰ساعت 12:11  توسط هيئت قرآن و عترت علیهم السلام انديمشك  | 

تفکر

گفتار و رفتار انسان ترجمان فکر اوست. فی الواقع زبان کتاب فکر است.

می دانیم افکار انسان با آلت لسان تولید میشوند. پس فکر مثبت خروجی اش توانایی و شجاعت و اعتماد به نفس خواهد بود .

علی ای حال،محصول دانایی ،توانایی است. انسان هرچه بیشتر بداند بیشتر میتواند. یکی از دانشمندان میفرمود:مطالعه همان کاری را با ذهن میکند که ورزش با بدن.

پس راه دانایی مطالعه است.

البته .... !

 این نکته شایان عنایت است،که تنها راه دانایی مطالعه نیست. شاید بشود گفت که دانایی اعم از مطالعه است. انفعال در برابر امور مهم و عدم شجاعت و غیر ممکن تصور کردن امور نتیجه تفکرات منفی و عدم اعتماد به نفس است. افکار منفی ثمره اش فلاکت،نگون بختی و قهقرا خواهد بود.

پس یادمان باشد :

افکار منفی عمر و جوانی انسان را تباه و ضایع میکند.

افکار منفی آلت استکبار برای استحاله فرهنگی است.

نتیجه افکار منفی خمود،رکود،کسلان،تنبلی فرد و اجتماع است.

دشمنان یک ملت برای ازبین بردن آن،افکار منفی را به جوانان آن تزریق میکنند.

با افکار منفی، انرژی ها،استعدادها و پتانسیل ما غیر قابل استفاده می ماند.

استعدادهای ما متاثر از افکار و ایدئولوژیهای ماست.

وقتی در افکار مثبت غوطه وریم،استعدادهایمان شکوفا میشود.

تفاوت انسانها در تفاوت افکار آنهاست؛چرا که افکار انسان نماینده تام الاختیار انسان است.

منطق فن مصون ماندن فکر انسان از خطاست.

حاصل گشت و گذار نگارنده به اقصی نقاط کشور و گفتگو با خلیفه های خدا، حقیر را به این نتیجه رساند که افکار منفی در جامعه ما رواج بسیاری دارد.

امبد است با تلاش مجدانه همتی وافر در جهت زدودن افکار منفی از جامعه و جایگزین کردن افکار مثبت صورت گیرد،که خروجی آن اعتماد به نفس و خروجی اعتماد به نفس رشد علمی،اقتصادی،سیاسی،اجتماعی،فرهنگی و ...خواهد بود.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم تیر ۱۳۹۰ساعت 20:27  توسط مهدي يعقوب وند  | 

قرآن

 قرآن بدون کاربرد را کاخ سفید هم با افتخار چاپ می کند !

به قلم : مسعود کایدخورده

 

در این حقیقت که قرآن کریم ، زمینه ساز جنبش های بزرگ در تاریخ بشریت بوده است ، هیچ گونه تردیدی نیست . در بیان عظمت قرآن همین بس که در دوره ای کوتاه و در مدت بیست و سه سال آنچنان انقلابی عظیم در میان قومی مستضعف می آفریند ، و با هدایتگری خیرخواهانه خویش این قوم سرتاپا کجی ابتدایی را به سروری عالم رهنمون می سازد .

     آری تاریخ خود شاهد بود که همین قوم هدایت شده توسط قرآن بودند که امپراطوری های بزرگ قیصر و کسرا را در دریای عمیق انسانیت خود غرق نمودند .

    وقتی می بینی که حرکت بزرگ اصلاحی پیامبر اسلام (ص) با هدایت چند برده و کنیز و بچه آغاز شد و بعدها به آنچنان عظمتی رسید که همه چشم ها را به خود خیره ساخت ، باز هم به عظمت دم مسیحایی حضرت رسول(ص) و حقیقت و کاربرد هدایت محور کلام خدا پی می بری .... قرآن و عترت !

اما چه شده که امروز جهان اسلام اینچنین گرفتار است ؟

    آیا زمین تحریف شده یا زمین خالی از دم مسیحایی است ؟

که البته هیچکدام نیست . نه قرآن تحریف گردیده و نه زمین استعداد هدایت خویش را از دست داده است . فقط یک مطلب می ماند و آن هم این است که امروزه قرآن در جایگاه حقیقی اش قرار نگرفته است.

    بی شک جایگاه قرآن را هم می توان به مانند هر مفهوم مقدس دیگری استحاله نمود و آن را در حد تبرک و ابزار قسم و سلاح ریا متوقف ساخت . و همچنین می توان آن را آنچنان فرابشری معرفی کرد که هیچ کس جسارت نزدیکی به آن را نداشته باشد .

وقتی صاحبان کرسی های قرآنی را می بینی که بدون هیچ گونه درد بشریت تنها در حال تدریس فعل و افعال قرآن به مریدان خود هستند ، خشمگینانه فریاد می زنی که ای نوکران استعمار ، مجلس را رها کنید که قرآن از سوی شما بیشترین ظلم را دیده است . وقتی مه می بینی دانشجوی ما از اول ابتدایی که شروع به قدم نهادن در وادی علم و تحصیل می کند و تا زمانی که تز دکترای خود را تقدیم استاد راهنمای خود می نماید جز روخوانی قرآن به او تدریس نشده ، باز هم دوست داری فریاد بزنی که ای اسلامی نماها ، لقب اسلام را از روی دانشگاه و آموزش و پرورشتان بردارید .

    وقتی که می بینی انقلابی ترین حرکت های جوانان ما تا قبل از ظهور انقلاب اسلامی به تاسی از مفاهیم مکتب کمونیست و تئوری های آزادی خلق و کارگر است ، دوست داری بغض آلود به علمای خود بگویی ، مگر شما چه کردید ؟ آیا بعد از 70 سال فقه و اصول و استنباط و استدلال و بحث و جدل و کرسی و منصب و حق امام نتوانستید یک ایدئولوژی انقلابی برای رهایی از ظلم از قرآن استخراج کنید ! که جوانان ما اینچنین به دنبال مرغ همسایه بدوند .

    وقتی می بینی در جامعه ای که داعیه دار بیداری اسلامی است ، آتش بیکاری زبانه اش به اندازه زبانه های آتش جهنم رسیده ، باز با خود می گویی ، کدام بیداری ای بالاتر از این است که بفهمیم داریم در خلاف مسیر قرآنی دست و پا می زنیم که بیشترین آیات را درمورد جامعه سازی و اقتصاد دارد .

    سخن آخر اینکه ، همین قرآنی که روزی مرحم درد سینه حسین (ع) در کربلا بود و ایشان با کمک همین قرآن ، مکتب سرخ عاشورایی خود را پی ریزی کرد ؛ می تواند زمینه سازی سقوط یک گروه و جامعه را نیز موجب گردد ، مگر همین درک غلط از قرآن نبود که خوارج را به پرتگاه سقوط هدایت نمود .

یادمان باشد تا زمانی که قرآن در همین حد فعلی متوقف بماند ، بی شک دشمنان ما هم در چاپ و نشر قرآن به ما کمک خواهند کرد و شاید تعجب آور نباشد که روزی کاخ سفید هم روی به صنعت چاپ بیاورد !

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم تیر ۱۳۹۰ساعت 20:11  توسط هيئت قرآن و عترت علیهم السلام انديمشك  | 

خدا: بنده ي من نماز شب بخوان و آن يازده رکعت است.
بنده: خدايا !خسته ام!نمي توانم.
خدا: بنده ي من، دو رکعت نماز شفع و يک رکعت نماز وتر بخوان.
بنده: خدايا !خسته ام برايم مشکل است نيمه شب بيدار شوم.
خدا: بنده ي من قبل از خواب اين سه رکعت را بخوان
بنده: خدايا سه رکعت زياد است
خدا: بنده ي من فقط يک رکعت نماز وتر بخوان
بنده: خدايا !امروز خيلي خسته ام!آيا راه ديگري ندارد؟
خدا: بنده ي من قبل از خواب وضو بگير و رو به آسمان کن و بگو يا الله
بنده: خدايا!من در رختخواب هستم اگر بلند شوم خواب از سرم مي پرد!
خدا: بنده ي من همانجا که دراز کشيده اي تيمم کن و بگو يا الله
بنده: خدايا هوا سرد است!نمي توانم دستانم را از زير پتو در بياورم
خدا: بنده ي من در دلت بگو يا الله ما نماز شب برايت حساب مي کنيم

بنده اعتنايي نمي کند و مي خوابد

خدا:ملائکه ي من! ببينيد من آنقدر ساده گرفته ام اما او خوابيده است چيزي به اذان صبح نمانده، او را بيدار کنيد دلم برايش تنگ شده است امشب با من حرف نزده
ملائکه: خداوندا! دوباره او را بيدار کرديم ،اما باز خوابيد
خدا: ملائکه ي من در گوشش بگوييد پروردگارت منتظر توست
ملائکه: پروردگارا! باز هم بيدار نمي شود!
خدا: اذان صبح را مي گويند هنگام طلوع آفتاب است اي بنده ي من بيدار شو نماز صبحت قضا مي شود خورشيد از مشرق سر بر مي آورد
ملائکه:خداوندا نمي خواهي با او قهر کني؟
خدا: او جز من کسي را ندارد...شايد توبه کرد...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم تیر ۱۳۹۰ساعت 11:42  توسط وهاب خواجه مندلي  | 

این سوره 182آیه دارد و از سوره های مکی و سوره 37 قرآن است از جزء 23 است.مانند دیگر سوره های مکی قرآن درباره مبداء و معاد و با تذکر و انذار همراه است.

این سوره نخستین سوره با سوگند در قرآن است.صافات،به معنای گروهی از فرشتگان است که در انجام فرمان الهی در صف ایستاده اند.

درسهایی از سوره صافات:

۱. در زندگی به نظمهای هدفدار ارج نهیم.

۲. انجام هر کاری باید با کیفیتی عالی همراه باشد.

۳.همه هستی تحت تربیت و رشد الهی است.

۴.زمین،کروی شکل است.

۵. تزیین آسمانها،پرتوی از ربوبیت الهی است.

۶. گرایش به زینت و زیبایی از تمایلات فطری انسان است.

۷. زینت در معماری یک اصل است.

 (شایان ذکر است ،که اینجانب در مورد سوره های قرآن از منبع مطالعاتی تفسیر نور استفاده نموده ام و برای جذابیت بیشتر مطالب به تلخیص و نت برداری اقدام نموده ام. )

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم تیر ۱۳۹۰ساعت 11:15  توسط مهدي يعقوب وند  | 

در ابتدای امر عنوان کردن این موضوع خالی از لطف نیست که با توجه به این که هیئت ما نام قرآن و عترت را به یدک میکشد ،نقش قرآن کجاست؛ مگر قرآن قانون اساسی خدا نیست؟ مگر قرآن جزءلاینفک عترت نیست؟ مگر قرآن صامتی پر خروش نیست؟چه کسی چون قرآن این گونه با صلابت دعوت به تحدی نموده است؟

مگر قرآن هدایتگر بشر و جزیی از ثقلین نیست؟

مگر قرآن نور و یخرجون من الظلمات نیست؟

مگر ما در برزخ و قیامت در مورد قرآن مورد موءاخذه قرار نمیگیریم؟ مگر اوج زیبایی ها در قرآن متصور و متجلی نیست؟

شیعیان شناسنامه ای قدری خجالت بکشید،برخود بخروشید،خود را سرزنش کنید.

نگارنده به ضرس قاطع مذعن این ایده است، و قسم جلاله میخورد که اگر کسی در دنیا فکری جز تحقق وعده های الهی و قرآنی داشته باشد ؛منحرف از صراط مستقیم است و در دنیا و عقبی به سزای عملش خواهد رسید.

کافه ی موءمنین قدری در قرآن تدبر کنند، مهندسی چینش آیات الهی را ببینند. علی ای حال، ما برآن شدیم که فعالیتهای قرآنی خود را آغاز کنیم؛

جامعه ما با قرآن فاصله زیادی دارد.

تجاوزات صورت گرفته به عنف در چند شهر مختلف کشو معلول نهادینه نشدن فرهنگ قرآنی است.

بد پوششی و بی حجابی معلول بی عنایتی به کلام وحی است.

مشکلات خانوادگی و افزایش آمار طلاق بر خاسته از بی توجهی به ثقل اکبر است.

مشکلات اقتصادی،رانتخواری،فساد اقتصادی،افزایش نرخ بیکاری،کاهش نرخ اشتغال،افزایش ضریب جینی،بانکداری ربوی،افزایش معوقه های بانکی،پارتی بازی،بی عدالتی،معضلات اجتماعی و فرهنگی، فقدان حسن خلق، کاهش رشد و توسعه اقتصادی، تورم، عدم امنیت،مشکلات دستگاههای قضایی و اجرایی جملگی ناشی از عدم محوریت قرآن وعترت در جامعه ماست.

پیشرفت همه جانبه مستلزم جهاد ،جهش و پرش قرآنی است.

الحق و الانصاف منزوی ترین افراد جامعه ما معلمان و مربیان قرآن هستند.

مظلوم ترین فرهنگ در جامعه ما فرهنگ قرآنی است.

باید در این عرصه رفرم جدی صورت گیرد. عترت بدون قرآن آب در حاون کوبیدن است و ایضا"قرآن بدون عترت. اعضای محترم هیئت قرآن و عترت برای استحکام پایه های اعتقادی اعضا باید به محوریت قرآن،اساتید قرآن،برگزاری کلاسهای قرآن و عمل و انتشار قرآن عنایت شایان داشته باشند.

قرآن بنا به فرمایش امیرمان علی(ع):

مصباحی است که خاموشی ندارد. چراغی است که درخشندگی اش زوال نپذیرد. دریایی است که ژرفایش درک نشود. صراطی است که رونده اش به ضلالت نرود. تمییز دهنده حق از باطل است. بنایی است که ستونهای آن خراب نشود. شفادهنده ای است که بیماریهای لاعلاج را شفا بدهد.قدرتی است که یاورانش شکست ندارند.حقی است که یاری کنندگانش مغلوب نشوند. معدن ایمان است و اصل و ریشه آن. چشمه های دانش و دریاهای علوم است. سرچشمه عدالت و نهر جاری عدل است. پایه های اسلام و ستونهای محکم آن است. نهرهای جاری زلال حقیقت و سرزمینهای آن است. دریایی است که تشنگان آن ،آبش را تمام نتوانند کشید. چشمه ای است که آبش کمی ندارد. دارویی است که با آن بیماری وجود ندارد. فرو نشاننده عطش علمی دانشمندان، باران بهاری برای قلب فقیهان، ریسمانی با رشته های محکم ، پناهگاهی با قله های بلند، محل امنی برای هرکس که واردش شود ، عامل پیروزی است برای استدلال کننده به آن ، ناجی حافظ و عامل به آن است.

 دیگر خود دانید این قرآن است.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم تیر ۱۳۹۰ساعت 10:44  توسط مهدي يعقوب وند  | 

گزارش ویژه برنامه ایام تولد امام زمان (عج) – شب اول .

  • مورخ : شنبه 18 / 04 / 1390
  • نوع مراسم : مراسم خانگی برگزاری دعای دسته جمعی و سخنرانی
  • قرائت قرآن : مجتبی حسین پور
  • مداحی و نوحه سرایی : صادق مرادی
  • سخنران : حجت الاسلام و المسلمین خادمی

ضمن عرض تبریک فرخنده جشن های شعبانیه به شما مخاطبین عزیز به استحضار می رساند که هیئت فرهنگی و مذهبی قرآن و عترت بر آن گردیده سری برنامه های مستمری را در ایام تولد حضرت ولی عصر برگزار نماید . شب اول این مراسمات در منزل جناب آقای مرتضی عطایی نژاد به صورت محفل دعای زیارت آل یاسین و سخنرانی حضرت حجت الاسلام والمسلمین خادمی برگزار گردید . جا دارد به نوبه خود از حضور تمامی کسانی که در این محافل نورانی حضور به هم می رسانند صمیمانه تشکر و قدردانی به جا آوریم .

 

آیا قرآن برای همه فهمیدنی است یا خیر ؟

حضرت حجت الاسلام و المسلمین خادمی در ادامه سخنرانی های جلسات پیشین خود در باب قرآن ، به این موضوع پرداختند که "آیا قرآن فهمیدنی است یا خیر ؟"

      ایشان در جواب این سوال این جملات را بیان نمودند : " نگاه مسلمان ها نسبت به فهم این شناسنامه هستی (قرآن) دو گونه بوده است :

1-       گروهی که معتقد بودند ، ما قرآن را نمی فهمیم و تنها پیامبر و اهل البیتند که مفهوم قرآن را درک می کنند .

2-       گروهی که معتقدند که هر کس به اندازه توانایی درک خود ، بهره ای از مفاهیم قرآن می برد .

 عقیده گروه اول باعث گردید که علما و اعاظم ما از قرآن فاطله بگیرند و به همین دلیل در فتاوا به قرآن رجوع نمی شد . اهل سنت به دلیل اینکه به عصمت اهل البیت و پیامبران معتقد نبودند ، بسیار زیاد به قرآن پرداختند و به همین دلیل در زمینه تفسیر بسیار کار کرده اند . اما در مقابل شیعیان تا حدی از قرآن غافل مانده و در این زمینه کم کاری کرده اند . "

حجت السلام و المسلمین خادمی در سخنان خود قرآن را موجودی زنده دانستند و فرمودند : " قرآن موجودی زنده است و کسی که با قلبی پاک به طرف قرآن بیاید ، قرآن او را هدایت می کند . اما اگر کسی از روی دورویی به قرآن مراجعه کند ، قطعا قرآن نیز سرش کلاه خواهد گذاشت ".

لزوم توجه زیاد به قرآن

حاج آقای خادمی با این مقدمه که در طول تاریخ قرآن دشمنان زیادی داشته و این به علت کاربرد زیاد قرآن بوده است سخنانی در باب لزوم توجه زیاد به قرآن عرض نمودند . ایشان قرآن را مصدر تمامی خیرها و سبب ساز همه پیشروی ها دانستند و این مهم را در زمانی محقق دانستند که به حقیقت قرآن توجه شود . وی در پایان سخنان خود در پاسخ به سوال ابتدای جلسه خویش چنین فرمودند :

" متکلمین شیعه معتقدند تنها برخی از آیات هستند که نیازمند درک بالای اهل البیت(ع) برای درک شدن هستند و الا عموم قرآن برای مردم (ناس) نازل شده است . پس هر کس به اندازه فهمش می تواند از قرآن بهره ببرد ".

سر منشا همه اختلافات بین مسلمین در هر جایی دوری از قرآن است .

 

با تشکر فراوان

واحد گزارش (امیر مریدی – مسعود کایدخورده)

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم تیر ۱۳۹۰ساعت 19:8  توسط هيئت قرآن و عترت علیهم السلام انديمشك  | 

گزارش برنامه هفتگی هیئت در جمعه شب ها .

  • مورخ : جمعه 17 / 04 / 1390
  • نوع مراسم : مراسم خانگی برگزاری دعای دسته جمعی و سخنرانی
  • قرائت قرآن : احمد فتحی
  • مداحی و نوحه سرایی : صادق مرادی
  • سخنران : ----------------

همانگونه که مستحضرید هیئت فرهنگی و مذهبی قرآن و عترت علاوه بر برنامه های مناسبتی خود ، هر هفته در شب های پنج شنبه و جمعه در منازل اقدام به برگزاری محافل قرائت دعای دسته جمعی و سخنرانی یا محفل انس با قرآن می نماید . مراسم جمعه هفدهم تیرماه سال نود زیارت آل یاسین بود که راس ساعت 9 و 30 دقیقه شب در منزل جناب آقای مرتضی عطایی برقرار گردید . هرچند این جلسه از وجود سخنران بی بهره بود ، اما دیدن دسته جمعی سریال مختارنامه در منزل ایشان بار معنایی و بصیرت افزایی مراسم را در حد مطلوبی حفظ کرد .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم تیر ۱۳۹۰ساعت 19:7  توسط هيئت قرآن و عترت علیهم السلام انديمشك  | 

گزارش برنامه هفتگی هیئت در پنج شنبه شب ها

  • مورخ : پنج شنبه 16 / 04 / 1390
  • نوع مراسم : مراسم خانگی برگزاری دعای دسته جمعی و سخنرانی
  • قرائت قرآن : مسلم بختیاری
  • مداحی و نوحه سرایی : مسعود قاسمی
  • سخنران : ----------------

در ادامه سری برنامه های هفتگی هیئت که پنج شنبه شب ها و جمعه شب ها در منازل برگزار می گردد . مراسم این هفته نیز راس ساعت 9:30 پنج شنبه در منزل جناب آقای روشنپور برگزار گردید . دعای قرائت شده در این محفل زیارت عاشورا بود که توسط مداح عزیزمان جناب آقای مسعود قاسمی خوانده شد .

مسعود قاسمی در حال قرائت زیارت عاشورا

مداح : مسعود قاسمی 

 

قاری : مسلم بختیاری

قاری : مسلم بختیاری

هیئت فرهنگی و مذهبی قرآن و عترت

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم تیر ۱۳۹۰ساعت 19:4  توسط هيئت قرآن و عترت علیهم السلام انديمشك  | 

گزارش برنامه هیئت در شب تولد امام سجاد (ع)

  • مورخ : چهارشنبه 15 / 04 / 1390
  • نوع مراسم : مراسم خانگی برگزاری دعای دسته جمعی و سخنرانی
  • قرائت قرآن : رضا روشنی
  • مداحی و نوحه سرایی : صادق مرادی
  • سخنران : حجت الاسلام و المسلمین خادمی

ضمن عرض سلام و تبریک مجدد به مناسبت اعیاد مبارک ماه شعبان و به خصوص تولد امام چهارم شیعیان حضرت سید ساجدین علی ابن حسین (ع) . برنامه مناسبتی هیئت فرهنگی و مذهبی قرآن و عترت در اعیاد شعبانیه تاکنون به دو صورت برگزار گردیده اند . هیئت در یک نوبت با همکاری واحد فرهنگی آموزشگاه اتو مکانیک رخشا اقدام به برگزاری جشن و سرور در سطح شهر می نماید و در نوبت دوم برنامه های خانگی خود هیئت است که در شب تولد امام زین العابدین(ع) در منزل آقای رحیم ساکی برگزار گردید که در این مراسم حضرت حجت الاسلام و المسلمین خادمی سخنران جلسه بودند که شرح سخنرانی به استحضار می رسد.

 

تنها راه نجات مسلمین علیکم به قرآن است

 

حضرت حجت الاسلام و المسلمین خادمی در ابتدای سخنان خود ، خلاصه ای از گفته های خود در جلسه پیشین را مطرح نمود و در ادامه در تبیین معنای قرآن افزود : " لفظ قرآن از قَرَاء به معنای قصد انجام کاری است ، پس همانطور که از لفظ قرآن نیز مشخص است ، انسان موقع قرائت قرآن باید بفهمد چه می خواند . "

            ایشان در ادامه سخنرانی خویش حدیثی از پیامبر(ص) نقل نمودند و در توضیح آن افزودند :"پیغمبر(ص) فرمودند : (هر وقت امور بر شما مشتبه شد ، پس بر شما باد قرآن) ، پس هر کس قرآن را امام و پیشوای خود قرار دهد پس او را هدایت می کند به سوی بهشت و هرکسس به آن عمل نکند قرآن او را به سوی جهنم  هدایت می کند . اموری که انسان مشتبه می شوند مانند حق و باطل . اگر پیغمبر(ص) می فرمایند فعلیکم بالقرآن منظور حافظ قرآن بودن و رعایت تجوید هنگام قرائت و با صوت زیبا خواندن نیست و به ظاهر قرآن اشاره ننموده است بلکه دیدگاهی بالاتر را در نظر گرفته اند . یعنی باید روح و جان ما با قرآن آمیخته بشود . اگر نه تنها در جامعه اسلامی بلکه در جوامع بین المللی شاهد مشکلات و ناهنجاری هستیم به دلیل تمسک نجستن به قرآن است . در یک کلام می توان گفت : راه اصلاح جامعه قرآنی شدن آن است . راه حل تمام مسائل چه اقتصادی و چه سیاسی و چه اجتماعی و هر مسئله دیگر در قرآن یافت می شود . باید راه نجات را در قرآن جست و جو کرد . پیامبر اسلام (ص) فرمودند : (اگر میخواهید به قرآن متمسک گردید باید قرآن را امام(پیشوای) خود قرار داد) . مسلمانان خصوصا حوزویان و جلوتر از همه علمای دین باید سمت و سوی خود را قرآنی کنند ، در حوزه علمیه دیده می شود که قرآن جزو دروس اصلی تدریس آنها نیست و گاهی در اوغات فراغت کلاس ها برای طلبه ها برگزار می گردد . قرآن باید سر باشد جزو دروس اصلی تدریس حوزه های علمیه باشد . باید برای اصلاح جامعه به قرآن چنگ زد و اصلاح کردن با ظاهر این کتاب نمی شود بلکه با معنا و روح و حقیقت آن امکان پذیر است ."

 

با تشکر فراوان

واحد گزارش (امیر مریدی – مسعود کایدخورده)

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم تیر ۱۳۹۰ساعت 19:0  توسط هيئت قرآن و عترت علیهم السلام انديمشك  | 

ویژه برنامه شب تولد حضرت عباس(ع)

 گزارش برنامه هیئت در شب تولد حضرت عباس (ع)

  • مورخ : سه شنبه 14 / 04 / 1390
  • نوع مراسم : مراسم خانگی برگزاری دعای دسته جمعی و سخنرانی
  • قرائت قرآن : صادق مرادی
  • مداحی و نوحه سرایی : فرهاد محمدی شکور ، عباس قاسمی
  • سخنران : حجت الاسلام و المسلمین خادمی

ضمن عرض سلام و تبریک به مناسبت اعیاد مبارک ماه شعبان ، به استحضار می رساند که سری برنامه های هیئت فرهنگی و مذهبی قرآن و عترت شهرستان اندیمشک در تابستان نود ، همچنان به همان روال پیشین در حال پیگیری است . در ادامه اعیاد مبارک مسلمین و پس از عید مبعث و شب تولد سردار کربلا امام حسین(ع) ؛ مراسم شب تولد حضرت اباالفضل (ع) راس ساعت 9:30 شب سه شنبه چهاردم تیر سال نود در منزل برادران قاسمی برگزار گردید . نکته قابل توجه این مراسم بازگشت مسئولیت محترم و پدر معنوی هیئت جناب حجت الاسلام و المسلمین خادمی در جمع دوستان و سخنرانی ایشان بود .

حجت الاسلام و المسلمین خادمی

حجت الاسلام و المسلمین خادمی

 

توجه : برای دیدن شرح سخنرانی و تمامی عکس ها روی ادامه مطلب کلیک بفرمایید .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم تیر ۱۳۹۰ساعت 18:9  توسط هيئت قرآن و عترت علیهم السلام انديمشك  | 

پرسيدم: بار الهي چه عملي از بندگانت بيش از همه تو را به تعجب وا مي‌دارد؟

پاسخ آمد: اينكه شما تمام كودكي خود را در آرزوي بزرگ شدن به سر مي‌بريد…
و دوران پس از آن در حسرت بازگشت به كودكي مي‌گذرانيد…

اينكه شما سلامتي خود را فداي مال‌اندوزي مي‌كنيد…
و سپس تمام دارايي خود را صرف بازيابي سلامتي مي‌نماييد…

اينكه شما به قدري نگران آينده‌ايد كه حال را فراموش مي‌كنيد،
در حالي كه نه حال را داريد و نه آينده را…

اين كه شما طوري زندگي مي‌كنيد كه گويي هرگز نخواهيد مرد…
و چنان گورهاي شما را گرد و غبار فراموشي در بر مي‌گيرد كه گويي هرگز زنده نبوده‌ايد…
سكوت كردم و انديشيدم..........................    ـ

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم تیر ۱۳۹۰ساعت 11:18  توسط وهاب خواجه مندلي  | 

یکی از موضوعات مبتلی به در جامعه ما که غاص از آن متاثر شده و آثار مخربی در جامعه مادارد رذیله سوء ظن است.

در سوره حجرات ذات اقدس ربوبی میفرمایند: یا ایها الذین آمنوا اجتنبوا کثیرا" من الظن ان بعض الظن اثم و لاتجسسوا و لا یغتب بعضکم بعضا ایحب احدکم ان یاکل لحم اخیه میتا فکرهتموه و اتقواالله ان الله تواب رحیم:ای کسانی که ایمان آورده اید از بسیاری گمانها نسبت به یکدیگر بپرهیزید همانا برخی از گمانها گناه است. ودر کار یکدیگر تجسس نکنید و برخی از شما برخی دیگر را غیبت نکنید. آیا یکی از شما دوست دارد گوشت مرده برادر خود را بخورد قطعا" کراهت دارید و از خدا بترسید. همانا خداوند توبه پذیر و مهربان است.

سه رذیله که خداوند در این آیه مطرح فرمو ده اندبه ترتیب هر کدام زمینه ساز دیگری است.

اطاعت از هوای نفس در سوءظن ما را به تجسس وا میدارد و فی الخاتمه تجسس زمینه ساز فسق و فجور شمردن دیگران بوده و مارا در مانحن فیه به خوردن گوشت برادرانمان وا میدارد.

سوءظن زمینه ساز اختلال در روابط عمومی و اجتماعی است.

دریچه بسیاری از خونریزی ها ،منازعات عشیره ای و طایفه ای،کینه ها،جنگهای سیاسی و اقتصادی و اجتماعی حتی در عرصه بین الملل سوءظن است.

سوءظن رکود در جهش علمی ،اقتصادی ،سیاسی،اجتماعی و فرهنگی ایجاد میکند.

محصول سوءظن رکود،خمود،سستی،کسلان و قهقرا خواهد بود.

بزرگترین عامل عدم تداوم برنامه های دول مختلف در کشور ما عدم اعتماد و عدم حسن ظن نخبگان سیاسی و علمی است.

سوءظن به خدا معصیت است و ایضا"عبادالله.

خروجی سوءظن اختلاف است و منازعه و مخاصمه و ایضا"کشمکش.

شعار مخافین اسلام همیشه این بوده است که (اختلاف بینداز و حکومت کن).

اختلاف شیعیان و سنیان، اختلاف عرب و عجم، اختلاف در صفوف لشکریان اسلام  همیشه از مهمترین حربه دهای دشمنان برای شکست اسلام و مسلمین بوده است.

سوءظن به دیگران ،آدمی را منزوی و گوشه گیر میسازد،چراکه انسان بدگمان به دلیل عدم اعتماد به مردم،همیشه در رنج وناراحتی به سر میبرد.

بلی،او کسی را برای معاشرت با خود واجد صلاحیت نمیداند.

افراد بدبین به خاطر ترس از مردم،به قطع رابطه با دیگران میپردازند و دوری از اجتماع را اختیار میکنند.

امام علی (ع):کسی که بدبین است از همه وحشت دارد.

علی ای حال سوءظن غیبت قلب است وقاتلی مخفی و مستتر در کالبد بشر.

در دید گاه اسلام فکر گناه ناپسند و صفای روح را از انسان سلب میکند.

امیر بیان و بنان: کسی که زیاد درباره گناهان فکر کند، گناهان او را به سوی خود میکشند.

باسوءظن

چرخ معیشت پنچر میشود.

استمرار فعالیت و همکاری برای مردم صعب.

نشاط و شادابی زائل.

دیپلماسی ساقط.

ودر نهایت رشته الفت و دوستی گسسته میشود.

مولای متقیان در فرازی دیگر میفرماید:بر هر کس بدگمانی غلبه کند،صلح و صفا بین او و دوستانش از بین میرود.

این رذیله عبادت را فاسد و گناه را بزرگ میسازد.

فاتح بدر و خیبر و حنین در ادامه میفرمایند:لا ایمان مع سوءظن.

بلی؛الجمع مهما امکن اولی من الطرد، این قاعده وحدت ملاکی است برای اینکه ما ائتلاف کنیم و به خاطر اسلام از قصورات اخوانمان بگذریم.

مقابله با سوءظن و ائتلاف طلبی یک وظیفه اخلاقی،دینی،ملی ، سیاسی و اجتماعی است.

 

 

یا خوشبین باشید یا واقع بین.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم تیر ۱۳۹۰ساعت 10:32  توسط مهدي يعقوب وند  | 

مقاله خود را با کلامی گهربار از تندیس عشق ،خاتم رسل آغاز میکنم؛ رسول اکرم (ص):ورزش و بازی کنید و تفریح داشته باشید. همانا من ناراحتم که در دین شما خستگی و بی نشاطی دیده شود؛

 چه نیکوست اگر ژورنالیستها این حدیث نبوی را نصب العین خود قرار داده و به جای برخی ژاژخایی ها در پیپرهای خود به سنن النبی نظری بیفکنند.

تا مولود منجی راهی نمانده است. وقت آن رسیده است که انسانهای باخل کیسه خود را شل کنند و ژنده پوشها دستی به سر و روی خود بکشند و بهترین لباسهای خود را بپوشند،عطر بزنند و خلاصه قدری به خود برسند.

یکی از معضلات بزرگ جامعه ما مصیبت و عزا محور بودن آن است.مسئولین برای محافل فرح بخش برنامه ای ندارند. وینه دانشمند شهیر میگوید: اندوه مرگ روح است و خنده وشادی  زندگی و حیات آن.

شکر نعمت ایجاب میکند از این تحفه ای که خدا در نهاد بشر به ودیعت نهاده است  در جهت صحیح استفاده کنیم. از شادی های خود و دیگران صیانت کنیم.انسانهای غرچک به بهانه محافل شادی همیشه به باد و بروت و ضراعت خود می پردازند.

شکسپیر:شادمانی در خانه ای است که مهر و محبت درآن مسکن دارد.

وجدان پاک و معصوم بسترساز شادمانی و شعف است.شعبان ماه ائتلاف طلبی ،اصلاح ذات البین،صلح،صفا،محبت و دوستی است.کسی که در شعبان شاد نباشد باید به ژن درمانی خود بپردازد.

نشاط و شادابی زمینه ساز پیشرفت فرد و اجتماع است.اما نکته اینجاست که این سرور و شادمانی باید در جهت صحیح هدایت شود؛

تا در شادیهایمان خدای ذوالنور و ذوالمکارم و یوسف ذو المناقب را هم شریک کنیم.

نیمه شعبان روز تجدید بیعت و میثاق با یوسف فاطمه است.

 مسرور باشید... 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم تیر ۱۳۹۰ساعت 0:58  توسط مهدي يعقوب وند  | 

نهراسیدن از اشتباهات از رموز شاد زیستن است. محبت به مردم و تمام فضائلی که علمای بزرگ دم از آن میزنند موجب شادی انسان میشود. تواضع،ادب،کار،ورزش،شاد کردن دیگران،احترام،اخلاص، دوست داشتن دیگران و بسیاری حسنات دیگر فایده اش در درجه اول به خود انسان وسپس به دیگران میرسد.

 هر چه کنی به خود کنی   گر همه نیک و بد کنی ( ان احسنتم احسنتم لانفسکم و ان اساتم فلها)

آری . مغلوب شدن پل ظفر است.شکست خوردن انسان را به فکر و تامل وا میدارد. انسان را به تجزیه و تحلیل و سازماندهی مجدد وا میدارد. شکست خوردن  باعث میشود تا ما طرح ها و تاکتیکهای تازه بنا کنیم. این خصوصیت در پیروزی نیست و اگر هست کمتر متجلی است. برای همین است که بسیاری از دانشمندان و مخترعین جهان فی البدایه بسیار ناموفق بوده اند.

از توماس ادیسون در مورد شکستهایش علت را پرسیدند؛ ایشان پاسخ دادند: من هیچ وقت شکست نخورده ام،بلکه با موفقیت توانستم هزاران طریقه نساختن لامپ برق را کشف کنم.

بلی کشف راههای شکست خوردن خود یک پیروزی است و عبرت از شکست خوردن بزرگترین پیروزی است.

توماس جی واتسون میگوید: راه دستیابی به موفقیت مضاعف کردن میزان شکستهاست.

اشتباه بخش مهمی از فرایند آموزش ،پیروزی و یادگیری است.

همین ادیسون در ابتدا روزنامه فروش بود و او را از مدرسه اخراج میکردند و فی الخاتمه به جایی رسید که روزانه 18 ساعت در لابراتوار کار و مطالعه میکرد و میگفت من در طول این ساعات لذت برده و احساس میکنم در حال تفریح هستم.

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم تیر ۱۳۹۰ساعت 1:15  توسط مهدي يعقوب وند  | 

مرگ بر آمریکا ، شعاری که آمریکا هم به آن می خندد !

 به قلم : مسعود کایدخورده .

 

وقتی برای خرید لباس سری به بازارهای شهرمان می زنی و در یافتن لباس مناسبی که با فرهنگ اسلامی ایرانیمان همخوانی داشته باشد در مانده می مانی به این نکته پی میبری که نکند مرگ بر آمریکا گفتنمان در حد شعار متوقف شده است ، وقتی در میابی که پردرآمدترین فروش اجناس در ایران مربوط به لوازم آرایشی است ، همان لوازمی که عمده تولید کننده شان بزرگترین کشور استکباری یعنی آمریکا است ، باز هم به این معنا میرسی که نکند مرگ بر آمریکا گفتنمان فقط شعاری است و بس. وقتی آمارها به تو می گویند الگوی مصرف جامعه ایرانی ، الگویی غلط است و در مصرف گرایی کشوری پیشرو هستیم و باز هم وقتی همان آمارها اعلام می دارند که آمریکایی ها مصرف گرا ترین مردم کره خاکی هستند . باز هم با خود می گویی عجب مردمی هستیم ! شعارمان ضد آنهاست اما رفتارمان عین همدیگر است...

     آری ... این حقیقتی بسیار تلخ است ! ما در حد شعار دادن متوقف شده ایم و عجیب نیست که رسانه های غربی و آمریکایی از این شعارهای آتشین و نابودی خواهی بدون کاربرد ما ، استفاده های فراوانی بنمایند. بله . سخت نیست که ما را دشمنان بشریت معرفی کنند .

     حقیقت باید این باشد که اگر ما با فرهنگ پوچ گرایی و تلذذ آمریکایی دشمنی داریم و آن را به ضرر رشد انسانیت می دانیم باید در عمل و در فرهنگ خودمان عکس آن را پیاده بنماییم که متاسفانه باید اینجا عرض کنم که مدرنیته آمریکایی دارد ما را با خود می برد ! به کجا ؟ به اقیانوس عمیق مصرف گرایی و تقلید فرهنگ غربی . برای تصدیق ادعای من کافی است سری به خیابان های پایتخت جمهوری اسلامب ایران بزنید !

     آری ، اگر ما با خط و مشی آمریکا این غول استبدادی استعماری مخالفیم باید با تمام وجود فرهنگمان متمایز با فرهنگ آمریکایی باشد نه اینکه تنها شعار مرگ بر آمریکا بدهیم و در عوض تیپ های جوانان ما ، معماری خانه های ما ، بوروکراسی ادارات ما ، دیسیپلین نظامی ما ، مدل شهرسازی ما ، نظام آموزشی و دانشگاهی ما ، مهمانی ها و عروسی های ما ، نحوه غذا خوردن ما ، آداب و معاشرت ما ، خوراک فرهنگی ما ، کالای مورد استفاده ما و هزاران قلم دیگرمان در حال گذر از فرهنگ بومی به شکل آمریکایی باشد !

      مواظب باشیم ! نکند خود آمریکا این شعار را طرح ریزی کرده باشد تا ما را در حد شعار و چماق به دستی متوقف و نمایان سازد و با این فرهنگ استحماری ، خود مستانه به شعار بی تاثیر مرگ بر آمریکایمان قهقه بزند !!!

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم تیر ۱۳۹۰ساعت 20:39  توسط هيئت قرآن و عترت علیهم السلام انديمشك  | 

در بادی امر عنوان کردن این موضوع خالی از حکمت نیست که حضور و مشرف شدن در مراسمات خاندان وحی(سلام الله علیهما) اجری کم نظیر دارد.

متولیان هیئات و امور فرهنگی باید خالی از هرگونه انجماد فکری باشند.

عنصر جذب حداکثری باید تشریح،تفسیر،تبیین و نهادینه شود.

 

یک آفتی که نگارنده پس از سالها تشرف در مراسمات این سلاله مطهر با چشمهای خود دیده ام و درک کرده ام، این است که هیئات اخلاق محور نیستند.

در برخی جاها اخلاق رعایت نمی شود و در برخی جاها اگر بخواهیم با مماشات و اغماض و تغافل و غمض عین به قضایا بنگریم، حداکثر این است که قدر متیقنی از اخلاق رعایت میشود؛

به زعم حقیر، این ضعفی است که منتج به تخریب دین و دینداران  شده و توالی فاسدی به دنبال دارد.

 

راه برون رفت از وضع موجود نه تمسک به طرق غیض آلود است نه اهمال و تسامح.

غرض از جلوس در این مراسمات؛وصل،اتصال و دوستی و پیروی از این خاندان است.

غرض ماجراجویی نیست.

غرض نفوذ سیاسی نیست.

غرض ترک محرمات است و ایضا" انجام واجبات  با مستمسک قرار دادن اصول کرم.

غرض نا خرسندی و خروشی است بر وضع موجود و حرکت به سمت وضع مطلوب.

غرض عدم تکرار تاریخ خون خدا در کالبد یوسف فاطمه است.

غرض از حضور در این مراسمات تحرک و جهش است نه سکون و خدای نکرده قهقرا.

علی ای حال هدف زمینه سازی برای ظهور است نه زمینه سازی برای انتخابات و ...

مع الوصف که چه عرض کنم مع الاسف تضرع بر این خاندان تبدیل شده است به جولانگاه مدلسان و  مغروران(فریب خوردگان) و سیاست بازان.

غرض، شیعه شدن و رسیدن به تکامل،قوت عقل،کسب فضایل،حذف رذایل و رسیدن به بالاترین قله های علمی و معنوی برای فنا شدن فی الله است نه ... کما اینکه خود شجره نبوت صاحب این اوصاف هستند.

 

در موارد بسیار دیده شده است که بر اثر سوء خلق و سوءظن های نابجای برخی شبه مذهبی ها  علاقه مندان به خاندان عصمت از حضور در محافل مذهبی تبری می جویند.

در محافل سینه زدن خوب است اما موضوعیت ندارد؛ طریقیت دارد. در محافل بیشتر به شگرد سینه زنی توجه میشود تا محصول ، نتیجه و خروجی آن.

روضه های دروغ  هم که جای خود را دارد.تا چند روز دیگر که روز مولودی منجی موعود است،خواهید دید مسئولین و نمایندگان محترم چه مجالسی را بر پا خواهند کرد،به به چه اختلاطهایی،چه استفتائاتی،چه عروسی هایی،چه خوشگذرانی هایی؛ کسی نیست به اینها بگوید حیا کنید. ارکستر ها پردرآمد ترین درآمد سالشان در این روز است به این خاطر یوسف فاطمه را بسیار دوست میدارند.

مشاهده خواهید کرد که در جشن تولد مهدی به جای این که به او هدیه بدهند بیشتر از همه روزهای سال او را می آزارند.

اودر جشن تولدش هم مظلوم است و یار ندارد. خدا میداند این جشن تولد ها خیلی ها شان گریه دارد.

لخت شدن در مراسمات هم تبدیل به یک مد شده است.

رقصیدن در اثنای سینه زنی به سمع و بصر همگان رسیده است.

آرایشهای غلیظ خانمها به نقل از اخبار موثق واصله هم به معضلی جدی تبدیل شده است.

شیرجه رفتن در گل مسبب اشمئزاز همگان شده و آلت دست معاندان در رو عاشورا.

برخی هم در مراسمات نیتی جز چفت و لیس کردن ندارند.

رها کردن درس و مشق و علم و مطالعه و کار و خدمت سربازی و زندگی و خانواده در برخی شرفیاب شدگان در مجالس اهل بیت قابل شهود است.

محبان اهل بیت باید در تمام ابعاد الگو باشند و انتقاد پذیر و خوش اخلاق و وقت شناس و متفکر.

 

قبل از حضور در مراسمات باید قدر متیقنی از معرفت حاصل شود تا مبنای اشک ریختنمان یک مبنای معرفتی باشد.

اشک بدون معرفت کم اثر است.

امید است از مطالب مبحوث عنه سوء تعبیر نشود، و قاریان محترم بادیدی فراخ و بصیرتی وافر به عمق و توالی فاسد این امور عنایت شایان داشته باشند.

علی کل حال؛اثبات شیء نفی ماعدا نمی کند،مع الوصف قصورات مستحدثه که در مانحن فیه به عرض رسید،نافی برکات و فضایل کثیر تشرف دلسوختگان به محضر خاندان ختمی مرتبت در مراسمات  نیست.

 

در شگفتم،ذات اقدس اله اهل بیت را وسیله ای برای رسیدن به خودش در اختیار ما قرار داده.

اما عده زیادی درست در نقطه مخالف ائمه هدی را وسیله ای  برای رسیدن به ابلیس قرار میدهند.

 

امید است که حضورتان وافی به مقصود باشد.

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم تیر ۱۳۹۰ساعت 14:35  توسط مهدي يعقوب وند  | 

فی البدایه خود را ملزم میدانم به شبهه ای ناجوانمردانه در مورد سید الساجدین،امیرنیایش پاسخ بگویم، وآن ماجراجویی خشک مغزان و متحجران در مورد  ابعاد شخصیتی این بزرگ مرد تاریخ اسلام است. در بیماری فرزند خون خدا تدبیر ،درایت و عمق نگری ذات اقدس ربوبی نهفته است.

 بیماری اش مصلحتی بود بزرگ برای عدم تقابل با اشقیای دشت نینوا و تداوم رشته امامت و به تبع آن گسترش اسلام اصیل در قالب نیایش و گشودن معارف سیاسی،اقتصادی،اجتماعی،فرهنگی،علمی،دینی و ... است.

 ایشان با:

  1. یزید بن معاویه
  2. عبدالله بن زبیر
  3. معاویه بن یزید
  4. مروان بن حکم
  5. عبد الملک بن مروان
  6. و ولید بن عبدالملک معاصرت داشته است.

او ملجاء و ماءمن اسیران و زبان سکوت فریادگونه مظلومیت خاندان وحی بود؛

 به تعبیر مقام معظم رهبری صحیفه سجادیه اش گنجینه ای از معارف الهی است.

او پیام آور و منادی قیام کربلا بود.

عصر ایشان عصر اختناق و خفقان و حکومت نظامی بود.

ایشان به پیروزی جهشهای تسلیحاتی و به تعبیر امروزی ها جنگهای چریکی و پارتیزانی امیدی نداشت.

او برای خود چشم اندازی ترسیم کرده بود به این صورت که در قالب دعا،کار فرهنگی و تربیت نیروی انسانی متناسب،تبیین اسلام اصیل و به تصویر کشیدن بدعتها و تحریفها زمینه برای تشکیل حکومت اسلامی مهیا کند، همان کاری که امروزه برای زمینه سازی ظهور مولایمان باید انجام بدهیم و نمیدهیم.

 حجاج بن یوسف ازعمال عبد الملک ، هنگام ورود به بصره 2000 نیرو با خود به همراه داشت،در نماز جمعه که مصلای آن 18 در داشت،سپاهیانش ایستادند و و وقتی حجاج شروع به سخنرانی کرد او را سنگباران کردند و او هم طبق توطئه قبلی اش با سپاهیان هرکس را که از در مصلا بیرون میرفت سپاهیان سرش را از پیکرش جدا میساختند.

 او اسوه شقاوت و دنائت و رذالت بود.

آنها به مسجد ریختند و به گونه ای مردم را قتل عام کردند که جوی خون تا درب مسجد و بازار سرازیر گردید.

این نمونه از حوادث این امام مظلوم بود.

در بین ابناء بشر در گریه و اشک بر پدرش حسین(ع) نظیر ندارد.

فی الخاتمه با اندکی تاخیر میلاد با سعادتش را به محبان و شیعیانش تبریک میگویم.

راهش پر رهرو باد.

سلام بر او و لعنت خدا بر دشمنانش باد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم تیر ۱۳۹۰ساعت 21:40  توسط مهدي يعقوب وند  | 

حسین جان میخواهم خیلی ساده و خودمانی از اعماق دلم با تو سخن بگویم؛

باقلبی سرشار از سوز و چشمانی اشکبار.

خدا میداند تو و تفکرت گمشده جامعه بشری امروز هستید.

تو

صفای دلهایی

امیر دلهایی

شافع روز جزایی

امیر علما و امرایی

اذعان دارم نگارشم در حد و اندازه ابعاد شخصیتی ات نیست، اما من اینگونه با تو راحتم.

یا حسین به داد مولایمان مهدی برس.

او ذخیره شماست.

به داد این ملتهای مظلوم برس.

به داد این عمامه به سر ها وبی عمامه ها برس.

به داد این حقیقت ها و مصلحتها برس.

به داد این هوسبازان و شهوترانان برس.

به داد این طرحهای امنیت اجتماعی، متروها، بی آر تی ها برس.

به داد این بالا شهری ها برس.

به داد این جوانی جوانهای عاشق برس.

به داد این پارکها و بازارها و خیابانها برس.

به داد خانواده ها برس.

در یک کلام به داد همه مان برس.

 

مولایمان مهدی منتقم خون توست.

میلاد امام حسین(ع) بر حسینیان مبارک باد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم تیر ۱۳۹۰ساعت 20:13  توسط مهدي يعقوب وند  | 

حضرت زین العابدین(ع)

به یاد دارم در دوران کودکی ، وقتی موسم آموزش دین و مذهب که می رسید ، پدرم می گفت پسر جان ، ما را خدا آفریده ، خداوندی که تنهای تنهاست .

     وقتی موسم درس پس دادن من می شد ، پدرم می پرسید :

-          پسرم ، بگو خدا چند تاست ؟

-          یکی است .

-          چرا یکی است ؟

-          چون اگر دو خدا باشد با هم می جنگند و ناچار خدای توانا خدای ناتوان را خواهد کشت !

     پس از پایان بحث خداشناسی ، نوبت به پیغمبر و امامان می رسید :

-          امام اول ؟

-          مرتضی علی (ع)

-          امام دوم ؟

-          امام حسن (ع)

-          امام سوم ؟

-          امام حسین (ع)

-          امام چهارم ؟

-          امام زین العابدین بیمار (ع)

    مثل اینکه گفتن کلمه بیمار واجب بود . و من چون کلمه بیمار را می گفتم ذهنم متوجه حالتی خاص می شد . از امام برایم قیافه ای غم زده و پژمرده مجسم می شد که از شدت درد می نالد و از سوز تب میگدازد و پی در پی قدح های استامنیوفن کدئین و سرماخوردگی بزرگسالان و دیفن هیدرامین کامپاند و جوشانده گل گاو زبان و سمبل تیپ و غیرهم را سر می کشد .

     کم کم بزرگتر شدم . به مجلس های سوگواری راه یافتم . این مجلس ها تنها جایی بود که حاجب و دربان نداشت ، و مردم از هر طبقه بی تکلف می توانستند در آن شرکت کنند .

     هنگامی که گوینده و یا نوحه خوان ، گریز به صحرای کربلا می زد و نام امام زین العابدین بیمار بمیان می آمد . همان صحنه ها را در نظر مجسم می کردم . البته با این تفاوت که در این مجالس علاوه بر لقب امام بیمار ، القابی چون : غل برگردن ، اسیر شتر سوار و غیره به دایره اوصاف ایشان نیز اضافه می گردید .

بعدها که بزرگتر شدم و کتاب زندگانی علی ابن حسین (ع) علامه جعفر شهیدی را مطالعه کردم و با اندکی دقت در صحیفه سجادیه و معانی بلند دعای ابوحمزه این سوال در ذهن من جای گرفت که چرا اینچنین شخصیتی بزرگوار – قطع نظر از مقام شامخ امامت و عصمت که شیعه بدان معتقد است – در مقابل سی سال تعلیم مسائل فقهی ، ارشاد عملی ، دستگیری بی منت از درماندگان ، رافعت به مستمندان و زیر دستان ، در دهان شکستن سخنان ستمگران ، خضوع و خشوع بدرگاه پروردگار جهان ، و بالاخره بجای گذاشتن اثری در نهایت بلاغت و سخنانی در اوج فصاحت ، از شیعیان و دوستدارن خود لقب "بیمار" را بگیرد ؟!

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم تیر ۱۳۹۰ساعت 0:4  توسط هيئت قرآن و عترت علیهم السلام انديمشك  | 

عجب صبري خدا دارد !

اگر من جاي او بودم .

همان يك لحظه اوّل ، كه اوّل ظلم را مي ديدم از مخلوق بي وجدان ،

جهان را با همه زيبايي و زشتي ، به روي يكدگر ، ويرانه مي كردم .

عجب صبري خدا دارد !

اگر من جاي او بودم .

كه در همسايه صدها گرسنه ، چند بزمي گرم عيش و نوش مي ديدم ،

نخستين نعره مستانه را خاموش آندم ، بر لب پيمانه مي كردم .

عجب صبري خدا دارد !

اگر من جاي او بودم .

كه مي ديدم يكي عريان و لرزان و ديگري پوشيده از صد جامه رنگين ،

زمين و آسمان را واژگون مستانه مي كردم .

عجب صبري خدا دارد !

اگر من جاي او بودم .
نه طاعت مي پذيرفتم ، نه گوش از بهر استغفار اين بيدادگرها تيز كرده ،

پاره پاره در كف زاهد نمايان ، سبحه صد دانه مي كردم .

عجب صبري خدا دارد !

اگر من جاي او بودم .

براي خاطر تنها يكي مجنون صحرا گرد بي سامان ، هزاران ليلي

ناز آفرين را كو به كو ، آواره و ديوانه مي كردم .

عجب صبري خدا دارد !

اگر من جاي او بودم .

به گرد شمع سوزان دل عشّاق سرگردان ،

سراپاي وجود بي وفا معشوق را ، پروانه مي كردم .

عجب صبري خدا دارد !

اگر من جاي او بودم .

به عرش كبريايي ، با همه صبر خدايي ، تا كه مي ديدم عزيز نابجايي ،

ناز بر يك ناروا گرديده خواري مي فروشد ،

گردش اين چرخ را وارونه ، بي صبرانه مي كردم .

عجب صبري خدا دارد !

اگر من جاي او بودم .

كه مي ديدم مشوّش عارف و عامي ، ز برق فتنه اين علم عالم سوز

مردم كش ، به جز انديشه عشق و وفا ،

معدوم هر فكري ، در اين دنياي پر افسانه مي كردم .

عجب صبري خدا دارد !

چرا من جاي او باشم .

همين بهتر كه او خود جاي خود بنشسته و تاب تماشاي تمام

زشت كاري هاي اين مخلوق را دارد ، وگرنه من به جاي او چو بودم ،

يك نفس كي عادلانه سازشي ، با جاهل و فرزانه مي كردم .

عجب صبري خدا دارد ! عجب صبري خدا دارد
+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم تیر ۱۳۹۰ساعت 11:42  توسط وهاب خواجه مندلي  | 

سخنی بسیار زیبا ازحضرت علی عليه السلام

 امام علی(علیه السلام) به مالک اشتر:

 ای مالک!

اگر شب هنگام کسی را در حال گناه دیدی،

فردا به آن چشم نگاهش مکن

شاید سحر توبه کرده باشد و تو ندانی
+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم تیر ۱۳۹۰ساعت 11:39  توسط وهاب خواجه مندلي  | 

علامه جعفري و ازدواج با زيباترين دختر دنيا (به نقل از علامه جعفري)


«ما در نجف در مدرسه صدر اقامت داشتيم. خيلي مقيد بوديم، در جشن‌ها و ايام سرور، مجالس جشن بگيريم و ايام سوگواري را هم، سوگواري مي‌گرفتيم.
شبي مصادف شده بود با ولادت حضرت فاطمه زهرا(س) اول شب نماز مغرب و عشا مي‌خوانديم و شربتي مي‌خورديم. آن گاه با فكاهياتي مجلس جشن و سرور ترتيب مي‌داديم.

آقايي بود به نام آقا شيخ حيدرعلي اصفهاني كه نجف‌آبادي بود. معدن ذوق بود. او كه مي‌آمد من به الكفايه قطعاً به وجود مي‌آمد جلسه دست او قرار مي‌گرفت.

آن ايام مصادف شده بود با ايام قلب‌الاسد (۱۰ تا ۲۱ مرداد) كه ما خرماپزان مي‌گوييم و نجف با ۲۵ يا ۳۵ درجه خيلي گرم مي‌شد. آن سال در اطراف نجف باتلاقي درست شده بود و پشه‌هايي به وجود آمده بود كه عرب‌هاي بومي را اذيت مي‌كرد. ما ايراني‌ها هم كه، اصلاً خواب و استراحت نداشتيم.آن سال آنقدر گرما زياد بود كه اصلاً قابل تحمل نبود نكته سوم اين‌كه حجره من رو به شرق بود. تقريباً هم مخروبه بود.من فروردين را آنجا به طور طبيعي مطالعه مي‌كردم و مي‌خوابيدم. ارديبهشت هم مقداري قابل تحمل بود، ولي ديگر از خرداد امكان استفاده از حجره نبود.


گرما واقعاً كشنده بود. وقتي مي‌خواستم بروم از حجره كتاب بردارم مثل اين بود كه با دست نان را از داخل تنور برمي‌دارم، در اقل وقت و سريع!

با اين تعاريف اين جشن افتاده بود به اين موقع، در بغداد و بصره و نجف، گرما تلفات هم گرفته بود. ما بعد از شب نشستيم، شربت هم درست شد، آقا شيخ حيدرعلي اصفهاني كه كتابي هم نوشته بود به نام «شناسنامه خر» آمد.

مدير مدرسه‌مان، مرحوم آقا سيداسماعيل اصفهاني هم آنجا بود. به آقا شيخ علي گفت: آقا شب نمي‌گذره، حرفي داري بگو، ايشان يك تكه كاغذ روزنامه در آورد.

عكس يك دختر بود كه زيرش نوشته بود «اجمل بنات عصرها» (زيباترين دختر روزگار)، گفت: آقايان من درباره اين عكس از شما سوالي مي‌كنم.

اگر شما را مخير كنند بين اين‌كه با اين دختر به طور مشروع و قانوني ازدواج كنيد (از همان اولين لحظه ملاقات عقد جاري شود و حتي يك لحظه هم خلاف شرع نباشد) و هزار سال هم زندگي كنيد، با كمال خوشرويي و بدون غصه، يا اين‌كه جمال علي(ع) را مستحباً زيارت و ملاقات كنيد، كدام را انتخاب مي‌كنيد.

سوال خيلي حساب شده بود. طرف دختر حلال بود و زيارت علي(ع) هم مستحبي. گفت: آقايان واقعيت را بگوييد. جانماز آب نكشيد، عجله نكنيد، درست جواب دهيد.

اول كاغذ را مدير مدرسه گرفت و نگاه كرد و خطاب به پسرش كه در كنارش نشسته بود با لهجه اصفهاني، گفت: سيدمحمد! ما يك چيزي بگوييم نري به مادرت بگويي‌ها؟ معلوم شد نظر آقا چيست. شاگرد اول ما نمره‌اش را گرفت! همه زدند زير خنده. كاغذ را به دومي دادند. نگاهي به عكس كرد و گفت: آقا شيخ علي، اختيار داري، وقتي آقا (مدير مدرسه) اين‌طور فرمودند مگر ما قدرت داريم كه خلافش را بگوييم. آقا فرمودند ديگه! خوب در هر تكه خنده راه مي‌افتاد.

نفر سوم گفت: آقا شيخ حيدر اين روايت از امام علي(ع) معروف است كه فرموده‌اند: «يا حارث حمداني من يمت يرني» (اي حارث حمداني هر كي بميرد مرا ملاقات مي‌كند)‌

پس ما ان‌شاءالله در موقعش جمال علي(ع) را ملاقات مي‌كنيم! باز هم همه زدند زيرخنده، خوب اهل ذوق بودند. واقعاً سوال مشكلي بود. يكي از آقايان گفت: آقا شيخ حيدر گفتي زيارت آقا مستحبي است؟ گفتي آن هم شرعي صد درصد؟ آقا شيخ حيدر گفت: بلي.

گفت: والله چه عرض كنم. (باز هم خنده حضار)‌

نفر پنجم من بودم. اين كاغذ را دادند دست من. ديدم كه نمي‌توانم نگاه كنم، كاغذ را رد كردم به نفر بعدي، گفتم: من يك لحظه ديدار علي(ع) را به هزاران سال زناشويي با اين زن نمي‌دهم. يك وقت ديدم يك حالت خيلي عجيبي دست داد. تا آن وقت همچو حالتي نديده بودم. شبيه به خواب و بيهوشي بلند شدم. اول شب قلب‌الاسد وارد حجره‌ام شدم، حالت غيرعادي، حجره رو به مشرق ديگر نفهميدم، يك‌بار به حالتي دست يافتم. يكدفعه ديدم يك اتاق بزرگي است يك آقايي نشسته در صدر مجلس، تمام علامات و قيافه‌اي كه شيعه و سني درباره امام علي(ع) نوشته در اين مرد موجود است. يك جواني پيش من در سمت راستم نشسته بود. پرسيدم: اين آقا كيست؟

گفت: اين آقا خود علي(ع) است، من سير او را نگاه كردم. آمدم بيرون، رفتم همان جلسه، كاغذ رسيده دست نفر نهم يا دهم، رنگم پريده بود. نمي‌دانم شايد مرحوم شمس‌آبادي بود خطاب به من گفت: آقا شيخ محمدتقي شما كجا رفتيد و آمديد؟ نمي‌خواستم ماجرا را بگويم، اگر بگم عيششون بهم مي‌خوره، اصرار كردند و من بالاخره قضيه را گفتم و ماجرا را شرح دادم، خيلي منقلب شدند.

خدا رحمت كند آقا سيداسماعيل (مدير) را خطاب به آقا شيخ حيدر، گفت: آقا ديگر از اين شوخي‌ها نكن، ما را بد آزمايش كردي. اين از خاطرات بزرگ زندگي من است.
علامه جعفري

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم تیر ۱۳۹۰ساعت 11:28  توسط وهاب خواجه مندلي  | 

قمر بنی هاشم (ع)

 

قدح پر کن که من در دولت عشق

جوانبخت جهانم گرچه پیرم

قراری بسته ام با می فروشان

که روز غم بجز ساغر نگیرم[*]

 

آری من غلام حلقه بگوش آن ساقیم که بتواند با جامی لبریز از می ، مرا از آنچه زندان تن می نامند ، رها سازد . ادب بیاموزد و در سخت ترین لحظات نبرد عقل و دلدادگی، مصلوب عشقم بنماید .

سلام بر عباس مصلوب عشق !

 

می گویند عباس ، قمر بنی هاشم است ، تشبیه زیبایی است ؛ آری او ماه عالمتاب آسمان دلدادگی است ، آسمانی که در آن حسین خورشید است و عباس ماه !

آری ؛ خورشید و ماه ...

 

خورشید قبل از ماه بر می خیزد، صحنه گردانی می کند و جهان را از نور روشنا می بخشد و از گرما حیات. پس از آنکه آنگاه که موسم غروب می رسد – یعنی زمانی که خورشید آسمان را ظاهرا  ترک می نماید ، این نوبت ماه است که صحنه گردانی کند آینه نور خورشید گردد و در نبود ظاهری منبع نور، عمل بازتابش انوار روشنابخش را به عهده گیرد . عجب همکاری دلسوزانه ای ...

خورشید بر ماه مقدم است ، و عباس خود می داند که حسین مولای اوست .

عجیب که حتی در روزشمار تولد ایشان نیز این حق تقدم رعایت شده و چه زیبا عباس تا آخرین لحظه این حق را به جا آورد ، تا آنجا که در نوشیدن آب حسین را بر خود مقدم دانست.

 

 و پس از آن آب هم شرمنده ماه شد ، همانی ماهی که جذر و مد آب به وجود حیات بخش آن بستگی دارد!

 

 

م.کاید (فاطمیان)

 


[*] شعر از حافظ

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم تیر ۱۳۹۰ساعت 0:1  توسط هيئت قرآن و عترت علیهم السلام انديمشك  | 

امام حسین (ع)

    می گویند حسین (ع) دشمن یزیدیان بود . اما من می گویم ، او دشمن هیچ انسانی و هیچ نژادی از نژادهای بشر نبود .

    آری ! پرندگان آسمان و قله های کوهها به افعی هایی که در سوراخها خزیده اند ، اهمیت نمی دهند .

    بگذار مردگان ، مردگان خود را دفن کنند . حسین (ع) در میان زندگان ، پیراهن ذات خویش را بر تن نمود و تا بلندیهای آسمان پرواز کرد .

    من در دوران حیات متبرک ایشان نزیسته ام ، اما مطمئنم که نگاه او به یزیدیان و بردگان یزیدیان همچون نگاه پدری بوده که به فرزندان خود نگاه می کند که سرگرم بازی اند و بر سر بازیچه خود دعوا می کنند . او نیز از بلندیها به آنها می نگریست و به حال اسف بار آنها افسوس می خورد .

    بله ، حسین (ع) بزرگتر از فرمانروا و امت و والاتر از یک شورش بود . او تنهایی بی همراه بود در اوج هوشیاری . او به اندازه تمام اشک هایی که ما نریختیم ، گریست و بر همه شورش ها و سرکشی ما لبخند زد .

     حسین (ع) سرآغاز حکومتی جدید بر روی زمین بود . حکومتی که پایانی ندارد و فرزند و نوه ای برای تمام پادشاهانی بود که بر سرزمین دلها حکومت می کردند .

 

و هیچ کس تاکنون جز حکمرانان دل بر جهان حکومت نکرده اند !

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم تیر ۱۳۹۰ساعت 6:30  توسط هيئت قرآن و عترت علیهم السلام انديمشك  | 

یا رب

پروردگارا!

به من آرامش بده
تا بپذيرم آنچه را كه نمي توانم تغيير دهم
دليري ده
تا تغيير دهم آنچه را مي توانم تغيير دهم
بينش ده تا تفاوت اين دو را بدانم
مرا فهم ده
تا متوقع نباشم دنيا و مردم آن مطابق ميل من رفتار كنند

خدایا! به من زیستنی عطا کن که در لحظه مرگ، بربی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است، حسرت نخورم و مردنی عطا کن که بربیهودگیش، سوگوار نباشم. بگذار تا آن را من، خود انتخاب کنم، اما آن چنان که تو دوست داری

ای خداوند به علمای ما مسئولیت ، به عوام ِ ما علم ، به مومنان ما روشنائی ، به روشنفکران ِ ما ، ایمان ، به متعصبین ما فهم ، به فهمیدگان ِ ما ، تعصب ، به زنان ما  اصالت ، به اساتید ما عقیده ، به دانشجویان ما ... نیز عقیده ، به خفتگان ما بیداری ، به بیداران ما اراده ، به مبلغان ما حقیقت ، به دینداران ما ، دین !!به نویسندگان ما تعهد ، به هنرمندان ما درد ، به شاعران ما شعور ، به محققان ما هدف ، به نومیدان ما امید ، به ضعیفان ما نیرو ، به محافظه کاران ما ، گستاخی ، به نشستگان ما قیام ، به راکدان ِ ما ، تکان ، به مردگان ِ ما ، حیات ، به کوران ِ ما نگاه ، به خاموشان ما ، فریاد ، به مسلمانان ما ، قرآن !!به شیعیان ما ، علی !!به فرقه های ما وحدت ، به حسودان ما شفاء ، به خودبینان ما ، انصاف ، به فحاشان ما ادب ، به مجاهدان ما صبر ، به مردم ما ، خودآگاهی ، و به همه ی ملت ما ، همت؛ِ تصمیم ، استعداد ؛ فداکاری ؛ شایستگی ؛ِ نجات و عزت ، ببخش...

دکتر علی شریعتی

 

م. کاید - ۱۲/۰۴/۱۳۹۰

گرگان .

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم تیر ۱۳۹۰ساعت 10:7  توسط هيئت قرآن و عترت علیهم السلام انديمشك  | 

جان لاک: بهترین موقع  برای تربیت اراده جوانی است.

 

تولستوی: در دنیا لذتی که با لذت مطالعه برابری کند نیست.

 

منتسکیو: انسان مانند رودخانه است؛هر چه عمیق تر باشد آرامتر است.

 

دانته: طبیعت هنر خداست.

 

کنفوسیوس: کار دلخواه برگزین تا رنج نبینی.

 

ناپلئون: جامعه بی دین کشتی بی قطب نماست.

 

کن بلانچارد: به جای سخت کوشی هوشمندانه تر کار کنید.

 

دوسن پیر: انسان خوشبخت نمی شود اگر برای خوشبختی دیگران نکوشد.

+ نوشته شده در  جمعه دهم تیر ۱۳۹۰ساعت 0:3  توسط مهدي يعقوب وند  |