استخاره با قرآن , مشورت با خداست
استخاره, پنجره اى روشـن, به سـوى فضایى قدسـى است كه نسیـم آرامـش و اطمینان در سراى دلها مـى نشاند و انسانهاى دیـن باور و خـداجـو را از تردید, دودلـى و آشفتگـى خاطر مـى رهاند. لحظه هاى حساس زنـدگـى كه هنگامه انتخاب درست و سـرنـوشت ساز است هماننـد فرشته اى آسمانى مسیر خیرآفریـن را به آدمى مىآمـوزاند و امروزى پرامید و فردایـى پـرنـویـد را فرا روى انسانهاى هـوشمنـد قرار مى دهد.
جایگاه ارزشمنـد استخاره و آثار پـربهاى آن, شیفتگان فـراوانـى پرورانده است, به گونه اى كه تجربه هاى گوناگـون آنان در بهره هاى معنـوى و مادى زبـانزد همگـان شـده است. اما افـراطهاى بسیار و استفاده هاى نابجاى بـرخـى علاقه منـدان بـدآنجا انجامیـده كه گاه لطیفه هاى خنـدهآور و ماجـراهاى نابخردانه اى از ایـن افراد مطرح شـود به گـونه اى كه دیـدگاه بسیارى از افـراد ـ بـویژه جـوانان حقیقت گرا و آرمان خـواه ـ را نسبت به ایـن مشعل روشنى بخـش, دچار تـوفان تحقیـر و غبـار غربت ـ از حقیقت ناب و اصیل آن ـ نمـوده است. از ایـن رو چـون فرصت شایسته اى بیابند, پرسشهاى فراوانى در باره استخاره مى كنند.
پرسشهایى اینچنین كه:
استخـاره یعنـى چه؟ و فلسفه رجـوع به آن در لحظه هـاى مهم و سرنوشت ساز زندگى چیست؟
آیـا استخـاره نـوعى ((غیب گـویـى)) نیست؟
و یا مراجعه ما به آن مـوجب تعطیل تفكر و اندیشه نخـواهد بـود؟
گونه ما كه به عنوان برتریـن موجـودات زنده هستیـم سرنوشت خود را به دست تسبیحى بى جان بسپاریم و تسلیم آن شویـم؟! اگر تمامى آیات قرآن ((نـور)) و ((رحمت)) است, پـس چگـونه بـر بالاى صفحات برخى قرآنها كلمه ((خـوب)) یا ((بد)) نوشته مى شـود؟! آنگاه كه بـراى كـارى بسیار مهم و ارزشمنـد چـون انتخاب همسـر, استخـاره كـردیـم, اگـر خلاف آن عمل نمـودیـم, آیا بلاى دنیا و عذاب آخـرت گریبانگیر ما خـواهد شـد؟! سیره معصـومان(ع) و شیـوه عالمان و صالحـان در استفاده از استخاره در لحظه هاى حساس زنـدگـى چگـونه بوده است؟
آیا انجـام استخاره, اختصاص به قشـر خـاصـى همان عالمان حـوزوى دارد, یا آنكه همگان مى تـوانند با فراگیرى شیوه آن مشكل خود را حل كنند؟
استخـاره یعنـى چه؟ و فلسفه رجـوع به آن در لحظه هـاى مهم و سرنوشت ساز زندگى چیست؟
استخاره, ((طلب خیر از خـداوند)) و ((شناخت بهتریـن راه یا عالـى تریـن مـورد))(2) است.
اقدامـى كه در پرتـو آن رو به سـوى پروردگارى قادر, مـدبر و مهربان مـى كنیـم و براى زنـدگـى خـود, بهتریـن مصلحت را مى جوییـم و پس از انجام استخاره از تردید, شك و دغدغه خاطر رها شده, همراه با نـوعى آرامـش درونـى, شكیبایى, نشاط و امید به كار و كوشـش ادامه مى دهیـم.
گرچه پس از آن دچار سختیها و دشـواریهایـى شـویـم و بـراى دستیـابـى به هـدف بـــا ناهمـواریهایـى در مسیر زندگـى روبه رو گردیـم; اما تـوجه ما به خداوند, امید الهى و توكل گرانبهایى كه در خود ایجاد كرده ایـم, ره توشه اى پرارزش براى دورى یإس و نومیدى و افزایـش شور و نشاط خواهد بـود. از این رو در معارف ناب دینى ایـن حقیقت گرانسنگ را این گونه مى یابیم كه:
ما استخار الله عز و جل عبد مـومـن الا خار الله له.(3) هیچ بنده باایمانـى از خـداونـد طلب خیر نكـرد, مگر آنكه پـروردگار مهربـان, سعادت او را فـراهـم سـاخت. استخـاره دو نــــوع است:
1ـ طلب خیر و هدایت از خـداونـد
معناى حقیقـى استخاره كه ((طلب خیر و صلاح و هدایت از خـداونـد)) است و در روایات ما ایـن نـوع معروف است, نـوعى دعا, استمـداد از خـداوند و تـوكل به او است. شیـوه اى كه پیشـوایان معصـوم(ع) بدان پایبند بـودند و به اصحاب خود سفارش مى نمودند.
رسـول اكـرم ـ درود خـداونـد بـر او و آل او باد ـ مـى فـرمـود:
از سعادت و نیكبختـى انسان, استخاره او از خداوند و رضایت وى به قضاى الهى است و از شقاوت و نگـون بختـى او, تـرك استخـاره و نـاخـرسنـدى از خـواست خـداونـد است. (4) و یـا در وصـایــاى امیـرمـومنـان علـى(ع) به امـام حسـن(ع) است كه: ((و اكثـــــر الاستخـاره)) بسیار از خـداونـد طلب خیـر و سعادت نمـا.(5) و آن حضرت, خود براى استخاره دو ركعت نماز مـى خـواند, در تعقیب نماز صد مرتبه: استخیر الله (طلب خیر مى كنـم از خداوند) مـى فرمـود و به دنبـال آن دعایـى بـا مفهومـى اینچنیـن قـرائت مـى كرد:
خدایا! قصد انجام كارى دارم كه تـو مـى دانـى, اگر صلاح دیـن و دنیا و آخرت مرا در ایـن كار مى دانى وسیله آن را برایـم فراهـم ساز و اگر مـى دانـى كه براى دنیا و آخرت مـن بد است, مرا از آن بازدار, چه كـراهت داشته باشـم, چه علاقه, زیرا تـو مصالح واقعى را مى دانى ولـى مـن نمـى دانـم و تـو علام الغیـوب (داناى غیبها) هستـى)). (6) بعد از آن تصمیـم مى گرفت و وارد عمل مـى شد.(7)
2ـاستخاره معروف و رایج در جامعه ما
ایـن استخاره نوعى كسب تكلیف براى رفع تردید است بـدون آنكه غیر واجبـى واجب, حلالـى حرام, و یا حكمـى از احكام خداوند تغییر یابـد. ابتـدا تـوجه به خداوند مى كنیم, سپـس به لطف و رحمت او دل مـى سپاریـم و با ایـن دو گام ارزشمنـد, رضایت به خـواست پـروردگار داده, به تمامـى داده ها و نـداده هـا و از همه شـادیها و شیـونها اعلام رضـایت و خـرسنــدى مى نماییم.
بـدون تردید در ایـن نـوع استخاره, نه كسـى از غیب و داناییهاى آن, آگاه مى شـود, نه فردى ادعایى بر ایـن مطلب دارد. بدون آنكه استخاره را موثر در سرنوشت بدانیـم تا سبب شرك شود و یا به دور از اینكه در تـوحید علمـى و عملى مشكلـى بیافریند.(8) تنها خیر شخص, در انجام یا ترك عمل, مشخص مـى شـود و او از فكر مشغولـى و آشفتگى روحى نجات مى یابد اما نسبت به ایـن نكته كه آینده او از نظر خیر یا شـر چه خـواهـد شـد; هیچ آینـده نگرى و غیب گـویـى در استخاره وجود ندارد.
(9) به دیگر سخـن, همه ما مى دانیـم دانش ما انـدك و جهل ما بسیار است; به گـونه اى كه گـاه علـم ما نیز جهل است و خـود خبـر نـداریـم, مجهولات اطـراف ما به گـونه اى وسیع و فـراوان انـد كه در لحظه هاى مختلف و معبـرهاى گـوناگـون و حسـاس زندگـى, خـود را بر سر دوراهى یا چندراهى مى بینیـم, در حالى كه توان تصمیم سریع, درست و یا روشنگرى در خود نمى یابیـم.
در ایـن حال كه عقل ما تـوان كمك و راهگشایـى نـدارد, سـراغ عاقل دیگرى مـى رویم تا با مشـورت, راه درست و بهتر را بفهمیـم. اگر با كمك او و دیگـران, باز هـم ابهام و تـردیـد در ما بـاشـد و از سـوى خـداونـد نیز هیچ تكلیف و فـرمـانـى در وضعیتـى كه در آن قـرار داریم, یافت نشود, در این حال ـ كه دیـن باوران و بى دینان ناچار به یك طرف رفته و مجبـور به پذیرش یك سـوى تحیر و نگرانى هستند ـ اگر نیرویى الهى و امدادى ملكوتى یافت شـود و انسان را به یك طـرف دلگـرم سازد, تا با اراده راسخ و امیـدى فـراوان به كار و تلاش بپـردازد ارزش بسیارىخـواهـد داشت.
در اینجا مقلب القلـوب, راهنماى قلب او در انجام كارى بهتر و مسیرى سعادت بخـش مى شـود و با استخاره, ایـن شخص را دلگرم و پرشـور در میـدان زنـدگـى نگه مـى دارد تـا بـا اراده اى قـوى و روحـى سـرشـار از امیـد ـــ كه روانشناسان مایه دورى امراض روحـى و جسمى مى دانند ـ براى خـود, خانـواده و جامعه مفیـد و پـرثمر باشـد.
حال, چه كسـى داناتر و تـوانمندتـر از خـداوند است تا چنیـن ارمغان ارزشمنـدى در اثـر استخـاره به انسانها عطا كنـد: ((امـن یجیب المضطـر اذا دعاه و یكشف السوء)).(10) یا[ كیست] آن كـس كه درمانده را ـ چون وى را بخـواند ـ اجابت مى كند و گرفتارى را برطرف مى گرداند؟(11) مرا ز خضر طریقت نصیحتى یاد است كه بى گـواهى خاطر به هیچ راه مرو(12)
آیـا استخـاره سبب تعطیل تفكـر, تحقیق و مشـورت نخـواهـد بـود؟
آمـوزه هاى آسمانـى بر پایه برهان, اندیشه و فطرت انسانها بنیان نهاده شـده است و اساس پذیـرش دیـن بـر پـایه آن است و در كنار كتاب و سنت, به عنـوان یكـى از منابع استنباط قلمداد شـده است. چه اینكه ساختار ارزشـى آن از چنان عظمتـى برخـوردار است كه از شـرایط نخست تكلیف و انجـام بایـدها و نبـایـدهـاى الهى محسـوب مى شود.
از ایـن رو رسالت رسولان, آشكار ساختـن گنجهاى پنهان عقلها شمرده شـده است: ((و یثیـروا لهم دفـائن العقـول))(13) و ((شــرع)) و ((انـدیشه)) و یا ((عقل)) و ((وحـى)) دو بـال پـرواز انسـانهاى گرانمایه معرفـى شـده است به گـونه اى كه قاعده اى مشهور در مسیر دانشهاى دینـى بـدیـن عبـارت وجـود دارد كه:
كلما حكم به الشـرع حكم به العقل و كلما حكم به العقل, حكـم به الشرع. هر آنچه را شرع بـدان حكـم دهد, عقل نیز فرمان مـى دهد و هـرچه را عقل دستـور دهـد, شـرع نیز فـرمـان خـواهـد داد.
از سـوى دیگـر انسـانهاى سست بنیـاد كه از چنیـن تحفه خــدادادى استفاده نمـى كنند و به دور از عقل و خرد, دل به هواها و هـوسها مى سپارند, نكوهش بسیارى شده اند, به گونه اى كه بدتریـن موجودات, كران و لالانى دانسته شده كه نمـى اندیشند و به دور از عقل زندگـى مـى كننـد:
ان شـر الـدواب عنـد الله الصـم البكـم الذیـــــن لا یعقلـون.(14) گـرچه اینـان اكثـریت را تشكیل دهنـد و احسـاسـات دیگران را سمت و سو بخشند.(15) افزون بر ایـن حقیقت ارزشمند بر استفاده از انـدیشه, رإى و خـرد دیگران ـ در كنار فكـر خـود ـ نیز, سخنهاى فراوانى مطرح شده و با عنوان ((مشـورت و رایزنى)), سفـارش بسیـارى شـده است. همـان گـونه كه به رسـول الله ــ درود خـداوند بر او و آل او باد ـ كه خـود برتریـن خرد و انـدیشه را دارا بـوده است و ((عقل كل)) محسوب مى شد, فرمان مشورت با اصحاب داده شده است: ((و شاورهم فى الامر))(16) و دیـن باوران خجسته را با ایـن مزیت والا توصیف مى كند كه: ((و امرهـم شورى بینهم))(17) سیره همیشه مومنان, مشورت است.
بـا تـوجه به ایـن دو نكته, چـون به شیـوه صحیح و دستــور درست استخاره رو مى كنیـم, به گـونه اى منطقى و عقلانى با سلسله مراحلى حقیقت گرا و اندیشمندانه روبه رو مى شویـم: نخست استخاره را مربوط به زمان و محلـى مـى بینیـم كه هیچ حكـم و فرمان الهى متعینى در باره ((بایـد)) (واجب) و ((نبایـد)) (حـرام) و ((انجام بهتـر)) (مستحب) و ((ترك بهتر)) (مكروه) نداشته باشـد بلكه انجام و عدم انجام آن, مساوى باشد, (مباح). پـس از ایـن مرحله, هیچ دستـورى در ابتداى ورود و تصمیـم در كار غیر از تفكـر و تـدبـر به چشـم نمـى خـورد, بدیـن بیان كه پیـش از هرگـونه اظهارنظر و یا اراده راسخ, باید انـدیشیـد, فكر كـرد و نكات مثبت و منفـى كار را به خوبى سنجید; اگر به نتیجه اى روشـن و درخشان دست یافتیـم, نیازى به مشـورت و یـا رفتـن به سـوى استخـاره نخـواهـد بود.
حال اگر عقل خـود ما, دچار تردیـد و شك بـود و به هیچ یك از دو یا چند طرف, گرایشى نیافت, مى تـوان استخاره كرد؟ خیر; زیرا هیچ محلى براى استخاره وجـود ندارد, بلكه در ایـن حال از عاقل دیگر و صاحبان رإى و نظر باید استفاده كرد; كسانـى كه به دور از هر گـونه بدبینى, حرص, منفـى نگرى, بخل و تنگ نظرى به مسایل مى نگرند و پاك و پیراسته از هر پیـش داورى و حب و بغض, رإى صائب و صحیح خویش را در اختیار ما مى گذارند.
بـدیـن تـرتیب عقلهاى جـدا از عقل ما, با هـم ضمیمه شـده و گاه نتایج بسیار روشنى فراهـم مـى شـود كه سالیان سال, آثار و بركات آن همچـون آبشـارى ریزان, جـارى خـواهـد بود.
آنجا كه هیچ حكـم الزامـى متعیـن از سـوى خداوند در باره راه و مورد تردید ما وجود نداشت, عقل ما نیز تـوان تشخیص خوب و بد را از دست داده بـود. در مشـورت نیز با اظهارنظر مثبت برخى و اعلام رإى منفى بعضـى روبه رو شدیـم و باز در شگفتـى, تردید و دو دلى قرار داشتیـم, محل و زمان استخاره فـرا رسیـده است. پـس گامهاى نخست استخاره ابتدا تعقل و اندیشه, سپـس مشـورت و رایزنى است و هیچ گاه تعطیل فكر و فكـرخواهـى به دنبال نخـواهـد داشت زیـرا:
مشورت ادراك و هشیارى دهد
عقلها را عقلها یارى دهد
امر ((شاورهم)) براى آن بود
كز تشاور لهو و كژ كمتر شود(18)
آرى افزون بر این نكته, گاه در مـواردى بیـن خوب و خـوبتر دچار تردید مى شـویـم همانند آن كه بیـن دو عمل واجب (وظیفه حضـور در جبهه یا تحصیل دانـش) و یا دو كار مستحب (زیارت امام رضا(ع) یا دیدار اقوام و صله رحـم) متحیر مى شویم, در ایـن حال ـ نیز گرچه حكـم هر یك از اعمال روشـن است ـ انجام استخاره مطلـوب خـواهـد بـود, زیـرا بـا آن رفع حیـرت و سـردرگمـى خـواهـد شد.
چگـونه سـرنـوشت خـود را به دست تسبیحـى بـى جـان بسپـاریم؟
دانستیـم زمان و محل استخاره بسیار اندك و محـدود خـواهد بـود, بدیـن بیان كه در مـواردى لازم مى شـود كه هیچ تكلیف و فرمانى از سـوى خـداونـد مشخص نشـده است و از احكـام پنجگانه, تنها در یك مورد یعنى مباح, مسیر ورود به استخاره روشـن مى گردد.
از ایـن رو هرگاه در باره عمل واجبـى استخاره كردیـم و بد آمد هیچ اعتنایى بدان نباید كرد و یا چـون نسبت به فعل حرامـى استخاره كردیـم و ضمـن خوب آمدن, تـوصیه به سرعت و عجله در انجام آن شد, باز هـم چـون محل استخاره نبـوده, هیچ ارزش نخـواهد داشت.
پـس استخاره, خـود, نـوعى ضرورت در مـوراد خاص و استثنایى است كه پیـش از آن تكلیفى نبوده و پـس از آن نیز تكلیف و فرمانى صادر نخواهد شد و مجبـور به تبعیت و اطاعت نخـواهیـم بـود. از سـوى دیگـر, تسبیح بـى جان, هیچ دخالتى در سرنـوشت ما ندارد بلكه ما از خداوند طلب خیر و مصلحت مـى كنیـم و به كمك تسبیح كه وسیله اى براى ذكرگفتـن بـود, به نتیجه دست مى یابیـم, همان گ�%8